وبلاگ

توضیح وبلاگ من

موضوع: "آیـه نــگاری"

وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنسَىٰ

«قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنسَىٰ»

«می‌فرمایند: آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛ امروز نیز تو فراموش خواهی شد» [طه / ۱۲۶]

آیاتی را که در طول روز سر راهم قرار می‌دادی، با اینکه می‌دانستم از طرف توست فراموش کردم. تا آنجا که دیگر آیاتت را نمی‌دیدم و به چشمم نمی‌آمدند. حتی توی خواب هم آیاتت را بهم نشان دادی. اما کو گوش شنوا و چشم بینا؟ همینطور فراموش کردم «وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَى». تو هم صاف گذاشتی توی کاسه‌ام که اگر تو انجام دادی، تو پیش بردی، تو مؤثر بودی، حالا ادامه‌اش بده. اگر راست می‌گویی برو ببینم چکار می‌کنی. شکست خوردم. فراموشت کردم و فراموشم کردی؛ «چیزی که عوض داره گله نداره». روی شکایت کردن ندارم. فقط می‌توانم بگویم آدم شدم. از این پس کف دستم می‌نویسم «لا مؤثر فی الوجود الا الله».

افراد پاکدامن را اخراج کنید

فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ [سوره النمل، آیه ۵۶]

آنها پاسخی جز این نداشتند که (به یکدیگر) گفتند: خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها افرادی پاکدامن هستند.

دلیل قوم لوط در آخر آیه، رمق نوشتن را ازم می‌گیرد. دیگر چه حرفی برای گفتن باقی می‌ماند؟ «آنها را اخراج کنید چون که همرنگ ما نمی‌شوند. آنها پاک‌دامن‌اند. می‌خواهند دنیایمان را بهشت کنند. لذا در این دیار جایگاهی ندارند. بیرون‌شان کنید». من، تو، او، ما، شما و ایشان‌های زیادی در خاطرم آرشیو می‌شوند که همیشه به دلیل پاکدامن بودن و همرنگ دیگران نشدن، نیش و کنایه‌های زیادی به سمت‌شان روانه می‌شود. در اطراف و در جامعه کم نیستند. چقدر نجیبانه می‌روند و می‌آیند و در مقابل تهاجم‌ها خم به ابرو نمی‌آورند. تنها دلخوشی‌شان دو کلمه است «طوبا للغربا».

از جایی که نمی‌بینید و گمان نمی‌برید

«يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ» [سوره اعراف، آیه ۲۷]

«ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد. چه اینکه او و همکارانش شما را می‌بینند از جایی که شما آنها را نمی‌بینید؛ (امّا بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند».

به این آیه که رسیدم شبیه کشتی‌ای شدم که لنگرش در جایی گیر کرده است. هم به دلم نشست و هم دلم را به شدت لرزاند. بهم می‌گوید: «حواست به خودت هست؟ می‌دونی سرانجامت به کجا ختم میشه؟ پس مراقب باش». می‌گوید: «ببین! این شیطان پدر و مادرت را فریب داد و لباس آنها را از تنشان بیرون آورد». یعنی من باید رگ غیرتم به جوش بیاید. باید کینه‌ی انتقام پدر و مادرم را دل داشته باشم. در ناسپاسی من همین بس که این شیطان را سرپرست خود بگیرم و گام به گام همراه او باشم و به همان سرنوشت والدینم دچار بشوم. چه تضمینی هست که این اتفاق نیفتد؟!

خدا بنده‌ای که حرف توی گوشش فرو نمی‌رود را به خودش واگذار می‌کند. آنها می‌مانند و شیاطینی که گوشه و کنار در کمین‌اند و هیچ کسی آنها را نمی‌بیند. سرنوشت اینها همان است که لباسشان می‌افتد، زشتی‌های ظاهر و باطنشان آشکار می‌شود و رسوای عام و خاص می‌شوند‌.

پروردگارا! ما را از آن دسته بنده‌هایی که حرف توی گوش‌شان فرو نمی‌رود، قرار مده‌.

 
آموزش طراحی سریع بروشور