یادداشتی از دهمین سالگرد شهدای بمب گذاری رهپویان وصال

نوشته شده توسط روشنک بنت سینا در 1397/01/26

مامان گفت نمی‌آید. من هم منصرف شدم. تکیه دادم به پشتی و پایم را دراز کردم. لپ تاپ را گذاشتم روی پایم و شروع کردم به نوشتن. گلزار و مزار شهدای کانون را تصور کردم. قبلا یکبار در سالگرد شهدا شرکت کرده بودم. خانواده شهدا صحبت کردند و بیشتر با آنها و شهدا آشنا شدم. هنوز لذت آن روز توی دلم بود. لپ تاپ را بستم و رو به مامان گفتم: «اصلا مامان شهدا دارن صدام می‌زنن. رسما دعوتم کردن. زشته بهشون بگم نه. من رفتم.» مامان هم دلش هوایی شد‌. دوش گرفت و با هم به گلزار رفتیم. مامان سومین بارش است که به گلزار می‌آید. دفعه‌ی پیش داشت به من می‌گفت که اگر یک روز مُردم، روی سنگ قبرم عکسم را هک کنند یا نه. گفتم «نه مامان اصلا. سنگ قبرم از این گران‌ها نباشد. در ضمن سفید رنگ و ساده باشد». این بار که مامان همراهم بود دوست دارم باز خانواده‌ی شهدا بیایند و صحبت کنند و خاطرات آن شب را بگویند که مادرم هم بشنود. امید داشتم سر قبر شهدا بتوانم توسلی کنم و متنی را که باید بنویسم، خوب از آب دربیاید.

یک جای خالی کنار پیدا کردیم و نشستیم. بعد از دعا و مناجات، صحبت آقا سید شروع شد. چقدر دلم می‌خواهد همیشه کانونی بشوم. گفت: «اینکه ما خیال می‌کنیم وضع‌مان خیلی خراب است، از القائات شیطان است. اینکه خیال کنیم همه چیزمان خوب است هم همینطور. همه‌ی ما آدم‌های معمولی هستیم. این شهدا هم آدم‌های معمولی‌ بودند». به تکه‌ی اول صحبتش امیدوار شدم. واقعا از اینکه بدانم شهدا گناهانی داشته‌اند، خوشحال می‌شوم. نه که بگویم از گناهکار بودنشان خوشحالم، نه. از اینکه احتمال می‌دهم ممکن است شهادت روزی من گنهکار هم بشود خوشحالم. مادر آن دو کودکی که در آن شب شهید شدند به مامان نشان دادم. عرفان و علیرضا انتظامی. یکی چهار ساله و دیگری شش ساله. هر چند که فرزند دیگرشان متولد نشده در آن شب از دنیا رفت و داغدار سه نفر شدند.

دلم خیلی گرفته بود. غم انگیز است ببینی در شهادت به رویت بسته می‌شود و عده‌ای راحت از آن عبور می‌کنند. از خودت می‌پرسی که چرا؟! آنها چکار کردند؟! من باید چکار کنم؟! یعنی می‌شود یک روز من کنار این شهدا باشم و مادرم بالای سرم سیاه بپوشد و همه شهادتم را به او تبریک بگویند؟!

پ.ن: سال ۸۷ حسینه سید الشهدا در شیراز بمب گذاری شد و چهارده نفر به شهادت رسیدند.

 
 
مداحی های محرم