دو پهلو

نوشته شده توسط روشنک بنت سینا در 1397/01/28

این چند روز حال روحی‌ام قمر در عقرب بود. هر چه فکر می‌کردم به نتیجه نمی‌رسیدم. از صبح تا شب گرفته، تا بی‌خوابی‌های نیمه شب. الان که همه چیز آرام شده، مست خواب شده‌ام فقط. در حال حاضر فقط از خوشحالی خوابم نمی‌برد. از نتایج هوای آرام و صاف الانم بعد از طوفان این چند روز این بود که از دو گروه آدم خوشم نمی‌آید. یعنی ازشان متنفر هستم و دوست ندارم با آنها دوست و دم‌خور باشم. یک گروه آدم‌هایی که هی هندوانه زیر بغل آدم می‌گذارند و گروه دوم آدم‌های متواضع. آدم‌های متواضعی که هی نقطه ضعف آدم را در نظرش کوچک جلوه‌ می‌دهند. 

خودم آدم متواضعی نیستم. دوست ندارم به سمت تواضع قدم بردارم. آدم باید اگر خوبی، توانایی، چیزی دارد به آن اعتراف کند و آن را بر زبان بیاورد. اگر هم نیست و ندارد باز هم بگوید. این دو پهلو حرف زدن دیگر چه معنایی دارد. می‌دانم تواضع صفت خوبی است. ولی اگر یک روز این آدم‌های متواضع با من قدم برداشتند، خونشان گردن خودشان است. از ما گفتن.

فقط مانده‌ام این یک سال خسران را چطور جبران کنم؟ کی جواب‌گوی این یک سال است؟ هر چند امروز متوجه شدم من زیادی از خودم توقع دارم. این توقع زیادی باعث پشتکار می‌شود. ولی گاهی باعث می‌شود دائم خودم را له کنم و بشویم و پهن کنم یک گوشه و کناری که توی دید نباشد. خیلی در حق خودم، استعدادم، توانایی‌هایم ظلم می‌کنم. از خودم طلب حلالیت می‌کنم. 

 

اشتراک گذاری این مطلب!